پیش از اینکه ضرورت(سرطان آبان)، آن دو را از هم جدا کند و قصه این عشق به اجبار به پایان برسد، کاوه می میرد تا مردنِ آبان، این بار نه از سر ِ ضرورت و ناگزیری که از سر اشتیاق و امید باشد. حوالی آخر فیلم، آبان که در بستر بیماری افتاده و به سختی قدم از قدم بر می دارد، معجزه ای از خدا می خواهد؛ اینکه بتواند تا کندلوس برود و نزدیک کاوه بمیرد.
اما آیا همه جذّابیت فیلم باغ های کندلوس در همین است؟ به ندرت به کسی بر خورده ام که این فیلم را به اندازه من دیده باشد و از دیدنش همین اندازه لذّت ببرد. باغ های کندلوس، روایت ِ عشق (به عقیده من) بفرجامی است که نه با نرسیدن ناکام می ماند و نه در روزمرّگی بزرگسالی رنگ می بازد. هرچند ایرج کریمی در جایی از فیلم، زوج عاشق مسن تری را هم نشان می دهد، اما در قصه آنان هم صحبت از نوعی مردن است که مرگ دیگری را تبدیل به نوعی اشتیاق می کند. در عاشقانه های این فیلم، جایی برای نرسیدن یا زوال تدریجی نیست. مرگ، پیش از تباهی فرا می رسد و همه چیز در اوج تمام می شود. و همین است که باغ های کندلوس را به روایت ِ یک عاشقانه بفرجام تبدیل می کند.
آدم ها در فیلم باغ های کندلوس
برچسب: عشق و مرگ,عشق و مرگ وودی آلن,عشق و مرگ دوبله فارسی,
نویسنده: سارا شجاعی
تاريخ: يکشنبه
5 دی
1395 ساعت: 4:25